2/5/91

با کلی استرس روی تخت خوابیدم و منتظر شدم تا دکتر بیاد و شروع کنه
قلبم تند تند میزد
دکتر دستگاه پروپ رو گذاشت روی دلم
و بعد با سر رفت تو مانیتور مثلا داشت به دقت بررسی می کرد
.
.
نمی تونست یه جای ثابت نگهت داره
.
.
بعد از چندین دقیقه بالاخره لب باز کرد و به تایپیست گفت که بنویسه
ولی اونی که من می خواستم بشنوم رو نگفت
نمیدونستم چرا دلم اروم و قرار نداشت
امروز مشخص می شد که توی ساک هدیه ای که خدا برامون فرستاده بود توی دل من چیه!
من به پهلو چرخیدم و دوباره 4چشمی رفت توی حلق مانیتور
بعد از چند دقیقه دیگه بررسی کردن روشو کرد به من و شروع کرد از سلامتی تو صحبت کردن
خدا شکر همه چیز خوب بود
ودر پایان هم خیلی خشک گفت:
جنسیت جنین شما
...کمی مکث کرد...
می خواستم با دو دستام خفش کنم
ولی به خودم مسلط شدم
.
.
.
جنین شما یک
پسره
دل من هوری ریخت پایین و اروم شد چشمام بستمو توی دلم خدارو شکر کردم
سوم مرداد تولد مامانی بود خدا پیشاپیش هدیشو به من داد
بعد از سونو بابایی اومد دنبالم
گفتم همونی که فکرشو نمی کردیم شد
قند عسل ما یه پسره
و ناخودآگاه اشک از چشم های من مثل رود خونه سرازیر شد![]()
بابا هم سریع از گل فروش کنار خیابون یه دسته رز قرمز و سفید خرید تقدیم من و تو کرد
و شروع کرد به گفتن از برنامه هایی که در آینده برای تو داره




2/5/91
